تبليغاتX
همین جا روی زمین - بازگشت.....

همین جا روی زمین

گاهی وقتا دل کندن از چیزای کوچیک برای من خیلی سخت تر از دل کندن از چیزای بزرگه.چند شب پیش دچار اون حسهای لعنتی که خیلی وقت بود سراغم نیومده بود شدم و کار خیلی احمقانه ای کردم.خواستم مثلن بی خیال و بدون وابستگی به هیچ چیزی باشم و در عین حال دچار این حس بودم که همه چیز بیهوده و مسخره اس.چقدر مسخره اس این وبلاگ من و اصلن وبلاگ داشتن و اصلن خود زندگی چقدر بیهوده اس نمیدونم این یآس احمقانه از کدوم گوری پیداش شده بود.از این حالت های گندی که در زندگی همه ممکنه پیش بیاد و از همه چیز و همه کس دلزده و خسته و بیزار بشی.اما دیدم خیلی حالم بد تره وقتی این صفحه رو هم ندارم.پس تا قبل از اینکه آدرسم از بین بره و حتا خودم هم فراموشش کنم برگردم.حالا حالم خیلی بهتره ولی ایکاش این کار احمقانه رو نکرده بودم و همه ي پستهای قبلی هرچند بچه گانه یا احمقانه بوده باشند را حذف نکرده بودم.اما مهم نیست زندگی یعنی همین.یعنی گاهی وقتا انسان باید چیزی رو از دست بده تا قدرش رو بیشتر بدونه و ایکاش همه چیز مثل همین وبلاگ بود که اگه از دستش دادی و پشیمون شدی بتونی دوباره و به راحتی به دستش بیاری.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:21  توسط علی   |