تبليغاتX
همین جا روی زمین

همین جا روی زمین

در فاصله این دو عکس،در فاصله حدودن یک ماه،مادری را داغدار فرزندش کرده اند. مادر و فرزندی که پا به پای هم قبل از انتخابات برای حمایت از کاندیدایشان به خیابان ها می رفتند مثل خیلی از مردم دیگر،در آن زمان که  مردم هنوز خس و خاشاک نشده بودند و مردم همیشه در صحنه و حماسه آفرین بودند.و حالا در کمتر از یک ماه در یک کودتا در یک تقلب بزرگ و با سرکوب خشونت بار،مادر سهراب و مادرانی دیگر عزیزانشان را از دست داده اند.همه این عزیزان که تا یک ماه پیش زنده و پرامید بودند،همه آنها امید داشتند به تغییر وضع کشورشان.همه ی سهراب ها ،ندا ها و همه کسانی که حالا دیگر نیستند.ایکاش همه قاتلان و آدمکشان آن قدر عقل و شعور داشتند که بفهمند برای همیشه نمی توانند از روشهای خشونت بارشان استفاده کرده و اعتراض مردم را با گلوله پاسخ دهند.خشونت و سرکوب مردم هر چقدر هم ابعاد وسیع و وحشیانه ای داشته باشد محکوم به فناست و دوام نخواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 16:44  توسط علی   | 

نام رفته تو را
همه‌ی آمده‌‌ها منتظرند
حتی نام من
که هر روز در آسمان می‌سوزد
اما تو برای من بیا
منی که سال‌های قرن
در لالایی چشم‌هایت
بیدار خفته‌ام
و بلندترین خواب مرا
تو دیده‌ای
منی که خود شاید
خوابی بلند
از نامی رفته‌ام

*********

منی که
آهنگ سال‌های تو را امروز
بر این قله آونگ کرده‌ام
از اول می‌دانستم
یکی که بود
تو بودی که آمدم
و یکی که نبود
من بودم که رفتی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 21:24  توسط علی  

سهراب اعرابی (۱۹ ساله) که در جریان اعتراض‌ها به نتایج انتخابات، ۳۰ خرداد ماه از سوی نیرو‌های امنیتی بازداشت شده بود، در زندان اوین جان باخت.

جشن تولد ۱۹ سالگی سهراب اعرابی

گزارش کامل در رادیو زمانه

منبع خبر و عکس:رادیو زمانه

سوگنامه ملیحه محمدی یکی از بستگان سهراب اعرابی:سهراب فقط حرفی برای گفتن داشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:53  توسط علی  

اطلاعات بیشتر درباره فیلم

پ ن:چهار سال پیش در یک شب آذرماه برای اولین بار این فیلم رو دیدم و از همون شب عاشقش شدم.تا امروز هر وقت خیلی خیلی حالم خوب باشه میشینم و برای چندمین بار با لذت میبینم.موزیک متن فیلم هم معرکه اس.دیروز حدود ساعت ۱۲ ظهر بود در محل کارم نشسته بودم تلفن زدن که پاشو  بیا پایین ببین ماشینت توی پارکینگ عقب عقب راه افتاده و ماشین یه نفر دیگه رو داغون کرده.بعد رفتم دیدم آره صبح چون یه کم عجله داشتم هم ترمز دستی رو نکشیده بودم و هم طبق عادت همیشگی ماشین توی دنده نبوده و از بدشانسی با وجود شیب کم پارکینگ ماشین عقب عقب راه افتاده و برخورد کرده با یه ماشین دیگه.ماشین من چیزیش نشده بود ولی گلگیر اون ماشین حسابی داغون شده بود. خوشبختانه ماشین من بیمه داره.خلاصه امروز از صبح گرفتار راست و ریس کردن اتفاق دیروز بودم و الآن تازه اومدم توی محل کار و سراغ نت.البته این بار هم ترمز دستی رو حسابی بالا کشیدم و هم ماشین توی دنده اس.خیلی خوب و امیدوار کننده اس که با این اتفاق دیروز و با اینکه یه کم حالم گرفته شده بود امروز از صبح با ام پی تری دارم موزیک متن این فیلم رو گوش میدم و دوست دارم وقتی رفتم خونه دوباره فیلم رو ببینم.و البته خودم هم حال و هوای خیلی خوبی دارم.سبز سبزم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 10:38  توسط علی  

امید را به ضرب گلوله و باتوم و زندان و.....نمی توان از مردم گرفت.امید باعث قدرتمند شدن انسان و تحقق خواسته های انسان میشود.من مطمئن هستم کسانی که کشتند و کتک زدند و زندانی کردند حالا خیلی میترسند.مگر میشود در این هوا نفس کشید و بوی خشم پنهان و در عین حال امید را احساس نکرد.نفس کشیدن در این هوای آغشته به خشم و امید باعث ترس کسانی،که زدند و کشتند و زندانی کردند میشود و همین هواست که باعث شده ما اینروزها امیدوارتر از همیشه باشیم.

پی نوشت:خواندن سرزمین رویایی پر است از امید و حس های خوب.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:44  توسط علی   | 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:28  توسط علی  

شبهای بیدلی

خوش دلم به بوی آسمانی 

 که زیر پلک های تو خفته است

خوش دلم به بوی بارانی

کز یاد دیدگان تو می بارد

تا وقت طلوع چشم هایت

بیدار می مانم

من منتظرترین جوانه ام

***********

تردید بخشی از آفرینش یقین است که با
بیگ بنگ اول زاده شد

حالا من در تردید، این تویی که شعرهایم

را...

یا این شعرهای من است که تو را...؟

به هر حال این جاری صبور هر کجا برود به

سوی توست.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 18:26  توسط علی  

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 20:50  توسط علی  

منصور بهرامی، تنیس‌باز ماهر ایرانی، به نشانه‌ی همبستگی با معترضین به نتایج انتخابات، با مچ‌بند سبز در مسابقات ویمبلدون امسال حاضر شد. نکته‌ی جالب این بود که حریف بهرامی، هانری لوکونت، بازیکن فرانسوی (عکس اول) هم با مچ‌بند سبز به بازی با منصور بهرامی پرداخت.
همچنین پل هارهاووس، بازیکن هلندی (عکس دوم) یکی دیگر از بازیکنانی بود که همبستگی خود را با مردم ایران با بستن مچ‌بند سبز به دستش نشان داد.

منبع خبر و عکس:رادیو زمانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:14  توسط علی   | 

از دیشب تا حالا که فهمیدم شورای نگهبان صحت انتخابات رو تایید کرده،دچار عذاب وجدان شدیدی شدم با خود فکر می کنم آخی دیدی چه بیخود و بی علت به این بندگان پاک خدا شک کردیم و فکر کردیم در انتخابات تقلب شده؟آخی دیدی چقدر بعد از انتخابات با اینکه دستور اکید فرموده بودن "نگذارید این شادی بر کاممون تلخ بشه" به حرفشون گوش ندادیم و حسابی خستگی توی تن این بیچاره ها موند و تلخ کامشون کردیم.ما چه مردم بدی هستیم.با این همه کارای بدی که کردیم با این همه خشونت با این همه آدمکشی با این همه خونی که ریختیم....بازم نخواستن ما دلچرکین باشیم و تا دیشب به فکر ما بودن و شورای نگهبان با زحمت مجبور شد به خاطر شک بی جای ما ده درصد از صندوق ها رو شمارش کنه و صحت انتخابات رو تایید کنه.......احتمالن الآن خیلیای دیگه (حدودن بیست و چهار میلیون نفر یه ذره بیشتر یا کمتر)هم مثل من همین حس خجالت و پشیمونی رو دارن که الکی دچار شک شدن.خدا ما ملت رو ببخشه که اینقدر باعث ناراحتی و تلخکامی و زحمت آقایون شدیم.

پ ن:خوندن این پست صورتک خیالی هم خالی از لطف نیست در این روزای تلخ.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 18:30  توسط علی   | 

1) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات‏ و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام‏ نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

2)
ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

3)
حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸

بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی

Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events:

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers

June 26, 2009 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 10:35  توسط علی  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 12:37  توسط علی   | 

گاهی وقتا دل کندن از چیزای کوچیک برای من خیلی سخت تر از دل کندن از چیزای بزرگه.چند شب پیش دچار اون حسهای لعنتی که خیلی وقت بود سراغم نیومده بود شدم و کار خیلی احمقانه ای کردم.خواستم مثلن بی خیال و بدون وابستگی به هیچ چیزی باشم و در عین حال دچار این حس بودم که همه چیز بیهوده و مسخره اس.چقدر مسخره اس این وبلاگ من و اصلن وبلاگ داشتن و اصلن خود زندگی چقدر بیهوده اس نمیدونم این یآس احمقانه از کدوم گوری پیداش شده بود.از این حالت های گندی که در زندگی همه ممکنه پیش بیاد و از همه چیز و همه کس دلزده و خسته و بیزار بشی.اما دیدم خیلی حالم بد تره وقتی این صفحه رو هم ندارم.پس تا قبل از اینکه آدرسم از بین بره و حتا خودم هم فراموشش کنم برگردم.حالا حالم خیلی بهتره ولی ایکاش این کار احمقانه رو نکرده بودم و همه ي پستهای قبلی هرچند بچه گانه یا احمقانه بوده باشند را حذف نکرده بودم.اما مهم نیست زندگی یعنی همین.یعنی گاهی وقتا انسان باید چیزی رو از دست بده تا قدرش رو بیشتر بدونه و ایکاش همه چیز مثل همین وبلاگ بود که اگه از دستش دادی و پشیمون شدی بتونی دوباره و به راحتی به دستش بیاری.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:21  توسط علی   |