*این آدم های برون گرا که برای دیگران زندگی می کنند ، چایی می خورند ، کوفته درست می کنند ، فیلم می بینند ، دستی به سرشان کشیده می شود ، تی شرتی می خرند ، شکلاتی هدیه می گیرند ، کلاغی بالای بامشان می گوید غار ، ... مجبورند همه و همه را مو به مو بنویسند. این نوشتن با هنر روزانه نویسی فرق بسیار دارد. زندگی در رگ های آنها جاری نیست. آنها در عروق خونی نگاه دیگران زیست می کنند. برای همین اگر کسی چشمش را به روی آنها ببندد آنها ناگزیر از مردن اند.
گاهی این آدمها با تمام تلاشی که می کنند تا پرسونای خوشبخت خود ساخته شان را جای خود تقلبی شان جا بزنند، غافل می شوند و با یک گاف بزرگ مجددا درون متلاطم و متلاشی شده شان را برملا می کنند. بار خطاهایی که کرده اند ، دَست از سرشان بر نمی دارد و ناگزیرشان می کند برای فرار از خودشان همه را به راه و رسم خود ببینند. از آنجا که صداقت ، منطق ، ریاضی ، فلسفه کم می دانند ، کبری و صغرایی غلط می چینند و نتیجه ی دلخواه را زیرش ثبت می کنند. بی آنکه قدرت و هیمنه ای داشته باشند ، دیکتاتور مآبانه برای جماعتی که دیگر پراکنده شده اند خط و نشان می کشند. آدمی هستد شبیه د کسی که زیر تابلوی کرسی و سر های بریده ی قوچ های شکار شده ، پیام رافت و حفاظت از محیط زیست منتشر می کنند.
این آدم ها مثال های عینی زیادی دارند. محیط مجازی جولانگاه خوبی برای میهمانی های َ بالماسکه ی آنها می باشد.





